سایت پیش بینی فوتبال کینگ بت

سایت پیش بینی فوتبال کینگ بت

سایت جدید کینگ بت,سایت شرط بندی کینگ بت,سایت پیش بینی فوتبال کینگ بت,ثبت نام در سایت کینگ بت

دوهفته سایت پیش بینی فوتبال کینگ بت ازآن شب گذشت سایت پیش بینی فوتبال کینگ بت وهرشب یکی ازافرادفامیل خونه مامی اومدوبنای نصیحت من رومیگذاشت عموها…عمه ها…مامانی وخلاصه هرکی ازراه میرسیدسعی داشت عقیده من روبه نوعی درتصمیم گیریم دررابطه باخواستگاری بهنام تغییربده ولی من جدی حرف آخرم روگفته بودم واصلا نمیتونستم تصوردیگه ای نسبت به بهنام داشته باشم.دیگه به نوعی بحث من سایت جدید کینگ بت وبهنام شده بودنقل هرمجلسی دراین بین کسایی که بیش ازهرشخص دیگه ای اعصابم روبهم میریختن دوتاخواهردوقلووفضول بهنام بودن وازاونجایی که همسن بودیم معمولاهرقدرملایم ولی درجمع به هردلیلی بین مابحث درمیگرفت واگرمیانجی گری بزرگهانبودگاه میشد که صدامون روی هم بالاهم بره.دیگه خیلی مسخره شده بودچراکه هرجا سایت جدید کینگ بت میرفتم بهنام اخباردقیق من روداشت که باکی رفتم باکی هستم کجاهستم چقدربودم وخلاصه همه چی…اوایل نمیدونستم ازکجامتوجه وخبردارمیشه ولی بعدفهمیدم مهستی وهستی دوستانی دردانشکده ای که من میرم دارن ودرواقع برای من سایت پیش بینی فوتبال کینگ بت بپاگذاشته بودن واخبارمن رودقیق ثبت نام در سایت کینگ بت ترازخود من اونهاوسپس بهنام درکمترین زمان ممکن به دست می آوردن.دراین بین برای اینکه ازتنشهای فامیلی هم جلوگیری کنم سعی میکردم زیادبابهنام درگیرنشم ویااحیانا”کاری نکنم که اون عصبی بشه چون حوصله جروبحث بابهنام رواصلا نداشتم ولی باتمام این اوصاف باید همیشه به سوالاتش هم پاسخگوبودم.اگرجایی بابچه های دانشکده میرفتم صدبارتلفن میزدوهربارهم بایدجواب میدادم اگرجواب نمیدادم درعرض کمترازیک ساعت سروکله اش پیدامیشدواین دیگه برام بدتربودچون بچه های گروه هم بااومدن بهنام ناخودآگاه اوقاتشون تلخ میشدچراکه بهنام برخوردخوبی باهیچکدوم ازبچه هانداشت.سه شنبه ها سایت جدید کینگ بتکلاس نداشتم ولی یکی ازسه شنبه ها استادیکی ازدروس اختصاصیمون گفت که بایدبریم کلاس.

سایت جدید کینگ بت

صبح که ازخونه خارج شدم بهنام روندیدم چون فکرمیکردمن امروزدانشکده نمیرم صبح که میخواست بره بیمارستان جلوی درمعطل نشدوسریع رفت منم درست بعدازرفتن اوازخونه خارج شدم.اون روزنمیدونم چراهوس کردم بدون ماشین برم واتفاقاسرخیابون که رسیدم رزیتارسیدوباماشین اون رفتیم دانشکده.اون روزاستادبیخودی گیرشده بودوهرگوشی که سرکلاسش زنگ میخوردچهارتالیچارباراون دانشجوی بدبخت میکردمن بادیدن این وضع گوشیم روخاموش کردم.بعدازیک ساعت ونیم درس نفس گیراستادیه زمان تنفس به همه داد.نیم ساعت سایت جدید کینگ بت تاشروع کلاس بعدوقت داشتیم بابچه هاازبوفه چایی گرفتیم مشغول چایی خوردن بودم گوشیم روروشن کردم به محض روشن شدن گوشیم سایت پیش بینی فوتبال کینگ بت گوشیم زنگ خوردبهنمام پشت خط بودوقتی جواب دادم فقط صدای فریادش روشنیدم که گفت:کدوم گوری هستی؟چراگوشیت روخاموش کردی؟گفتم:دادنکش…کلاس داشتم.

دادزد:توغلط کردی…امروزسه شنبه است خرکه نیستم…میگم کدوم گوری هستی؟گفتم:بیخودی دادوبیدادنکن خیرسرت مثلاتویه دکتری بدبخت مریضهایی که زیردست توهستن…به میون حرفم اومدوباعصبانیت گفت:آنی میگم کجایی؟گفتم:دانشکده…دانشکد ه…دانشکده…سایت پیش بینی فوتبال کینگ بتخری دیگه.. سایت جدید کینگ بت.فکرکردی کجاهستم؟کلاس بودم گوشیم روخاموش کرده بودم.بهنام عصبی بودوبادادوفریادحرف میزدگوشی روازگوشم فاصله دادم تاکمترصدای دادش روبشنوم.شهرام که کناربچه هانشسته بود داشت به من نگاه میکرداومدنزدیک وگفت:چی میگه؟گفتم هیچی باورنمیکنه کلاس دارم الان.شروین گفت:خوب بهش بگودوساعت دیگه بیادجلودردانشکده دنبالت…عجب آدم عوضی هستش این پسرعمه شریف جنابعالی شورش رودرمیاره بعضی وقتها…بهنام پشت خط سکوت کرده بودوهمه حرفهای شروین روشنیدولی نمیدونست کیه.به بهنام گفتم:دوساعت دیگه کلاسم تموم میشه بیا دنبالم جلوی دانشکده.جواب داد:به اون عوضی سایت پیش بینی فوتبال کینگ بت که داری باهاش خوش میگذرونی بگوکاریادت نده خودت ختم سایت پیش بینی فوتبال کینگ بت این کارهایی.دیگه عصبی شدم وگفتم:بهنام خیلی بیشعوری…توچی فکرکردی؟این صدای شروین بودکه داشت حرف میزدفکرکردی کجاهستم؟بازمن روباآبجیهات یکی دیدی؟بهنام گفت:خفه شو.گفتم:خودت خفه شو.یکدفعه ساکت شدفکرکردم گوشی روقطع کرده مکث کردم گفتم:الو؟گفت:زهرمار…فقط بگوکی وکجابیام دنبالت سایت جدید کینگ بت ؟باعصبانیت گفتم:ببین بهنام من ازتونمیترسم هرغلطی هم بخوام میکنم ازتوگنده ترشم نمیتونه جلوم روبگیره.

سایت شرط بندی کینگ بت

گفت سایت شرط بندی کینگ بت :خفه شو…بهت گفتم کی وکجابیام دنبالت؟دادزدم:همونجاوهمون وقتی که بهت گفتم.بعدگوشی روقطع کردم وهرچی دیگه زنگ زدگوشی روجواب ندادم.نمیدونم استادچه مرگش شدکه اونم توسط یکی ازبچه ها پیغام دادکلاس سایت پیش بینی فوتبال کینگ بت لغوشده.بچه هاهمه منتظربودن ببینن من چیکارمیکنم خیلی عصبی شده بودم ازطرفی مسخره دست استادشده بودیم وازطرفی به بهنام گفته بودم دوساعت دیگه بیاددنبالم.

سپهرگفت:همه بریم چایخونه سنتی  سایت پیش بینی فوتبال کینگ بت نزدیک اومدن بهنام برگردیم دانشکده تا مشکلی پیش نیاد.خیلی بهم برخوردرفتاربهنام جوری شده بودکه دیگه فکرمیکردم شخصیتم پیش بچه ها زیرسوال رفته روکردم به مریم وگفتم شماهابه من کاری نداشته سایت شرط بندی کینگ بت باشین هرجامیخواین برین مشکل من بابهنام باعث خرابی برنامه شماهانشه.امیرورزیتاخندیدن وگفتن:چرندنگودخترمگه میشه مابریم وتوتنها سایت جدید کینگ بت اینجاباشی.خلاصه هرکاری کردم بچه هانرفتندوبه طورخیلی اتفاقی مجیدهم اومد به دانشکده پیش ما.ساعتی تومحوطه دانشکده بودیم خیلی عصبی شده بودم وتوهمون حالت گوشی روخاموش کردم انداختم توکیفم.ساعت اومدن بهنام شدوقتی ازدردانشکده رفتیم بیرون دیدم اونطرف خیابون درحالیکه به ماشینش تکیه داده باعصبانیت داره نگاهم میکنه.مجیدوشروین وسپهرهم رفته بودن ماشینهاشون روازپارکینگ دانشجویی آورده بودن وهمزمان هرسه رسیدن جلوی درب دانشکده مجبورشدم سریع بابچه هاخداحافظی کنم وبرم اونطرف خیابون.بچه ها هنوزهمه سوارماشینهانشده بودن سایت جدید کینگ بت .وقتی به بهنام رسیدم کیفم روازم گرفت وباعصبانیت روی کاپوت جلوی ماشین خالیش کردچندتاکتاب ویکسری ورق وخودکاروگوشیم وهزارتاخرت سایت پیش بینی فوتبال کینگ بت وپرت دیگه ازتوش ریخت روی ماشین وزمین.بچه هاکه اونطرف خیابون بودن همه باعصبانیت وتعجب به من وبهنام نگاه میکردن اعصابم پاک ریخته بودبهم.گفتم:خل شدی؟بهنام بافریادگفت:خفه شو.بعدگوشیم روبرداشت ونگاهش کرددیدخاموشه برگشت طرف من وگفت:خاموش کردی که بااعصاب من بازی کنی؟تاالان کدوم گوری بودی؟

گفتم:چرندنگوبهنام زشته بچه هادارن نگاهمون میکنن.دوباره گفت:گفتم باکدوم عوضی تاالان میچرخیدی؟عصبی شدم وبی توجه حرفی زدم که نباید میگفتم…دادکشیدم:باهرعوضی سایت شرط بندی کینگ بت بودم سگش به توشرف داره…نگذاشت حرفم تموم بشه دوتاکشیده پشت سرهم زدتوصورتم.یک لحظه به خودم اومدم دیدم بچه های گروه ازاونطرف خیابون اومدن سمت ما.مجیدباحالتی عصبی رفت سمت بهنام میدونستم درگیری پیش میادوحراست دانشگاه هم اون سمت خیابون چشم ازماهابرنمیداشت.مجیدروکرد� �ه بهنام وگفت:خیلی بیشعوری.تابه خودم بیام مجید سایت جدید کینگ بت وبهنام گلاویزشده بودن.ازبینیم خون می اومدودردشدیدی هم توی معده ام حس میکردم باهمون حال روکردم به شروین وگفتم:توروقرآن جداشون کن.سپهرگفت:چقدرخری آنیتا…به سپهرنگاه کردم وگفتم:نمیخوام دخالت کنید هیچکدمتون.بچه ها بهم دستمال دادن سعی داشتم خون بینیم روپاک کنم درهمون حال متوجه بودم که بهنام ومجیدبه قدری عصبی شدن که شروین هم نمیتونه مجید وبهنام روازهم جداکنه مجبورشدم برم جلووبافریادروکردم به مجیدوگفتم:بس کن…بسه دیگه.مجیدآروم سرجاش ایستاد بهنام هم همینطور.روکردم به بهنام گفتم:خسته ام کردی…مجیدرفت سوارماشینش شدوباعصبانیت وسرعت ازاونجادورشد.حراست دانشکده اومدجلوولی سپهرتونست سروته قضیه روباچرب زبونی هم بیاره.مریم والهام وسایل من روازروی زمین جمع کردن ودادن بهم دیگه به گریه افتاده بودم احساس میکردم هیچی ازشخصیتم جلوی بچه هاباقی نمونده.بهنام گفت:سوارشوبریم.رفتم سمت ماشین بهنام که مریم گفت:آنا نروباهاش بیا مامیرسونیمت.شروین گفت:آنی نمیخوادکسی دخالت کنه سایت جدید کینگ بت .سپهرگفت:درسته…بروآنی جون.امیرگفت:بچه هاسوارشین بدجورضایع بازی شد.باید بابهنام میرفتم چون خیلی حرفهاداشتم بهش بگم سوارماشینش شدم واونم باعصبانیت ازکناربچه هاکه هنوزبانگرانی به صورت ودستمال خونی دست من نگاه سایت شرط بندی کینگ بت میکردن گذشت……………پایان قسمت یازدهم
داستان دنباله دار قسمت دوازدهم

ثبت نام در سایت کینگ بت

بعدازاینکه ثبت نام در سایت کینگ بت یه مسیری روباعصبانیت رانندگی کردماشین روکنارخیابون نگه داشت وبه درماشین تکیه دادطوریکه من روببینه.خونریزی بینیم کم شده بودولی بند نیومده بود دستش روآوردجلو که صورتم روبه سمت خودش برگردونه وبینیم روببینه باعصبانیت دستش روپس زدم وگفتم:دست نزن به صورتم.نگاهم کردودستش روعقب بردنفس عمیق وصداداری کشیدوگفت:آنی عصبیم سایت شرط بندی کینگ بت کردی…خیلی عصبیم کردی…دست خودم نبودتونباید اون حرف رومیزدی.گفتم:تودیوونه ای.باسرحرفم روتاییدکردو.

گفت:راست میگی اگه دیوونه نبودم عاشق توی لجباز غد ویک دنده نمیشدم.خواستم ازماشین پیاده بشم که دستم روگرفت وباجدیت گفت:مسخره بازی درنیاروسط خیابون نمایش نده مردم توی خیابونن.برگشتم سمتش وباتمسخرگفتم:اااا…اونجاکه جنابعالی زدی توصورتم وبادوستام درگیرشدی خیابون نبود؟…مردم اونجا هم برگ چغندربودن…آره؟صورتش رومیون دودستش برای لحظاتی گرفت وآرنجهاش رو روی فرمون ماشین گذاشت بعدازلحظاتی برگشت سمت من وگفت:من اشتباه کردم…معذرت میخوام…ولی توهم قبول کن که نباید اون حرف رومیزدی.باعصبانیت گفتم:همین؟زدی توصورتم اونم توخیابون جلوی دوستام بعدشم با دوستام درگیرشدی…حالامیگی معذرت؟ ثبت نام در سایت کینگ بت دوباره عصبی شدوگفت:هی نگو دوستام دوستام یه مشت عوضی دورت روگرفتن فکر…نگذاشتم حرفش تموم بشه درماشین روبازکردم اومدم پایین.پشت سرم صدای پیاده شدن بهنام روازماشین شنیدم.چندقدم بیشترازماشین دورنشده بودم که بهم رسیدمچ دستم روگرفت ومحکم سرجاش ایستادونگذاشت منم برم.بافریادگفتم:ولم کن مسخره…دیوونه ای داری منم دیوونه میکنی…توهیشکی جزخودت روقبول نداری…درحالیکه برعکس تو من همه روقبول دارم جز تو…من دوستام رودوستشون دارم وبراشون احترام قائلم توحقی نداری…میون حرفم اومدوگفت:خفه…چرادادمیکشی؟ بریم توماشین باهم صحبت میکنیم.دستم  سایت شرط بندی کینگ بت روباشدت ازدستش بیرون کشیدم وگفتم:نمیخوام…نمیخوام…دو� �ت ندارم باتوباشم…چرانمیفهمی؟بازو� � روگرفت وخواست باخودش به سمت ماشین ببره که یکدفعه ماشین آرش رودیدم که جلوی ماشین بهنام نگه داشت وآرش به همراه یکی ازدوستاش ثبت نام در سایت کینگ بت ازماشین پیاده شدن.تازه متوجه شدم مانزدیک محل کارآرش وکوروش هستیم.فقط خداخدامیکردم سروکله ی کوروش پیدانشه.آرش با عصبانیت واخم اومدنزدیک ما روکردبه من وگفت:چته؟جای دیگه پیدانکردین؟فقط مونده توی محیط ومحل کارماباهم دعواکنید.بعدکمی نزدیک تراومد ودستش رو زیرچونه ام گذاشت وسرم رو بالاگرفت هنوزآثارخون بینیم معلوم بود.برای چند لحظه به صورتم نگاه کرد بعدبرگشت سمت بهنام نگاهی به بهنام کرددوباره روکردبه من وگفت:صورتت چی شده؟بینیت چراخون اومده؟میدونستم هرلحظه ممکنه هراتفاقی بیفته.

بهنام خواست چیزی بگه که زودترازاون گفتم:چیزی نشده توی آفتاب زیاد ایستادم.دوست آرش احساس کردکه نباید بین ماها باشه برای همین سریع باآرش خداحافظی کرد ورفت سمت دیگهءخیابون.آرش خیره به چشمهای من نگاه کردوگفت:ازکی تاحالازیرآفتاب ایستادن جای انگشت دست رو هم توی صورت علاوه برخون دماغ ایجادمیکنه؟متوجه نشده بودم که جای کشیده های بهنام توصورتم مونده!!!بهنام گفت:من توضیح میدم آرش.آرش باعصبانیت به بهنام نگاه کردوگفت:حتما ولی قبلش بذاریه ماشین بگیرم آنی روبفرستم خونه.بعدبدون معطلی جلوی یه تاکسی روگرفت ومن روباتاکسی فرستادخونه.تمام مسیرتابرسم خونه دلم داشت مثل سیروسرکه میجوشید.وقتی رسیدم خونه فهمیدم ثبت نام در سایت کینگ بت مامانی رفته بیرون خرید مانداناهم توی هال درازکشیده بودداشت فیلم نگاه میکردتاواردشدم ومن رو دیدفهمیدباید اتفاقی افتاده باشه بلندشدنشست وگفت:چی شده؟جوابش روندادم وازپله ه سایت شرط بندی کینگ بت ابالارفتم وقتی وارداتاقم میشدم شنیدم که گفت:چته بازسگ بستن به اخلاقت؟نکنه بازبابهنام دعوات شده؟جوابش روندادم وباهمون مانتو ومقنعه ای که سرم بودنشستم روی تخت واشکام سرازیرشد.بدجوری دلشوره پیداکرده بودم.هنوز20دقیقه نگذشته بودکه ازپنجره دیدم کوروش باعصبانیت ازماشینش پیاده شد واومد توی حیاط وبعدهم واردخونه شدچندلحظه بیشترطول نکشیدکه وارداتاقم شدوپشتش ماندانااومدداخل.تندتنداشک� �م روپاک کردم.کوروش اومدجلودقیق به صورتم نگاه کردوگفت:

فقط بگو کار اونه؟مانداناگفت:چی شده کوروش؟کوروش دوباره سوالش روازمن تکرارکرد.ازکوروش میترسیدم چون میدونستم خیلی کله خرابه.دردمعده ام شدیدترشده بودنشستم روی تخت وگفتم:نه.کوروش کنارم نشست وگفت:پس کار کیه؟گفتم سایت پیش بینی فوتبال کینگ بت :هیشکی…کوروش توروخدا تودیگه سربه سرم نگذار.کوروش بلندشدوگفت:من با این آقای هیشکی خیلی کاردارم…کجاس الان؟تازه متوجه شدم که کوروش هنوزبهنام روندیده وتعجب کردم ازاینکه پس چطوری موضوع روتاحدی فهمیده!!!باتعجب نگاهش کردم.ازنگاهم فهمیدمنظورم چیه چون بلافاصله گفت:مرتضی بهم گفت توی خیابون بودین…تازه فهمیدم مرتضی همون دوست آرش بوده واخباردست وپاشکسته روهمون باید به کوروش داده باشه.کوروش وقتی داشت ازدراتاقم بیرون میرفت گفت:نه آرش روپیداکردم نه اون بهنام رو ولی تا شب نشده گیرش میارم خیلی وقته دلم میخواد خیلی چیزهاروحالی سایت پیش بینی فوتبال کینگ بت این آقای دکتربکنم وقت نمیکردم ولی امشب ثبت نام در سایت کینگ بت هرطورشده این وقت روپیدامیکنم…روش زیادشده…………..پایان

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *